تبلیغات اینترنتیclose
چراغ ( منوچهر آتشی )
پیچک ( منوچهر آتشی)
شعر و ادب پارسی
نوشته شده در تاريخ يکشنبه 12 شهريور 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

چراغ

 

 

 

 پت پت فانوس
خار می چیند ز پای چشم هر عابر
 پت پت فانوس
باغ می بافد به هر بایر
 شهر می سازد به هر متروک
 شعر می کارد به هر خاموش
گرنه
هر سنگی طلسم قلعه ای است
 گرنه هر قلعه طلسم قصه ی پرهای هوی روزگاریست
 این همه افسانه ، پس و هم کدامین قصه گوی شرمساری است ؟
 پای از این اندیشه ها سنگین مکن ای دوست
در بن این شب که گنج صبح
با هزاران برق روشن چاره ساز خستگی هاست
 با هزاران دست روشن چشمه ی مهر است
 با هزاران لب درخت میوه های شهدناک بوسه هاست
 از چه رامش با فسونکار ندامت واگذاری ؟
 از چه ؟
 چشم اما می تپد در چهره ی من
 هوش می خشکد ز هول جاودان وهم
 میوه ی طاقت
 می مکد شادابیش را شاخ پیر خشم
 سنگ می ترمد ز صبر من : چه
یعقوبی و چه ایوب
 گور میخندد به روی من : سکندر قصه ای بود
 راه می پیچد مرا : زیم کوه جز فریاد خود کس قصه ای نشنود
 پت پت فانوس اما ؟
پت پت فانوس
 می دهد بازم نوید موزه بگرفتن به هر کاشانه ای
پت پت فانوس چون چشمی امید افروز
 چتره می سازد به ایما غربت
دلگیر را
با فریب کورسوی شمع هر ویرانه ای
 پل می بندد گران بر بی گدار شب
وز دل پر هول تاریکی
 چشمه سار صبح می جوشاند از بانگ خروس
 طرح انسان می زند بر جنبش کابوس
این همه فانوس
 کوردل ، آخر چا در لجه ی تردید ؟
 خیره سر ، آخر چرا مأیوس؟
جاده اما  می گریزد زین سمج امید
 می دود پنهان میان خار و سنگ و غار
 می رمد هر برگ این باد گرسنه را
 سرد و خالی می شکافد صخره ی هر یاد
 ضربه ی این تیشه کار سینه فرسا را
 هر صلیبی با دریغی سرد
 چشم می بندد دروغ شوم این بی دم مسیحا را
هر ستاره ، خنده اش چون
نیش سخره می ریزد بر این تشویش
زخم خار هر درنگ
 سرگذشت رفتگان می گویدش با پا
این رمیدن ها نگاه بی افق را خیرگی است
 این دویدن ها دل بی آرزویت را تپیدن هاست
 این تپیدن پت پت فانوس روغن سوخته است
صبر این دیوانه شب را ، این همه مظلم
 هر چراغی خود به
راهی گمشده ای است
 هر چراغی با فریب پرتو فانوس دیگر می سپارد راه
 در چنین تزویر کار دلسیاه
 هر چراغی را چراغ دیگری باید گرفت و هر شبی را با شبی
دیگر به صبح آورد
 هر غمی را با غمی دیگر به تسکین ، هر دلی را با دلی دیگر
گوش با افسون هیچ آواز مسپار
دل به چاه هیچ امیدی میفکن
 شیشه ی این دیو را بر سنگ مرز زندگی بشکن
 پت پت فانوس ، اما
 می سپارد هر نفس ما را به دشت باز یک افسوس

 

منوچهر آتشی

برچسب ها : ,

موضوع : چراغ یک قطعه, | بازديد : 359