تبلیغات اینترنتیclose
جام من ( منوچهر آتشی )
پیچک ( منوچهر آتشی)
شعر و ادب پارسی
نوشته شده در تاريخ يکشنبه 12 شهريور 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

جام من

 

 

 

همه تن چشم ، بلور
 بسته در نشئه ی جاوید شرابی که ندیده است ، نگاه
 مانده چون سایه ی لبخندی بر چهره ، به رف
دل گشوده به نسیمی گمراه
 نز غبارش به
تن آلودگی و نز اثر پنجه ی مست
 گرد پندار شبا روز منش آلوده است
 بر تنش بال نفسرده ، نه پروانه ، نه کرم
 با نگاهی نگران
 چشم من بوده که پروانه ی پیرش بوده است
 همه تن چشم بلور
 گونه بی خشم بلور
نز غروبش جز شرم
نز طلوعش جز وهم
تکیه داده
است بر اندیشه ی بی انبازی
 گوش بسپرده به هیچ آواز
 هوش بسپرده به رؤیای کبوترها بر گنبد دور
 گرچه سر با خویش است
 نیست هر جنبش من زو پنهان
 رنگ می بازد از هر نفسم
 شوق می یابد از هر هوسم
خواب می بیند دلزندگی مستی پیشین مرا
 سایه ی دستم
افتد چو بر او
 به گمانش که شدم تا ز شراب آکنمش
عزم دیوانه ی سرسخت مرا
لیک با او عهدی است
 تا که این پرده نجنبد بر در
تا که این در نجهد چون سگ کاشانه ز خواب
 تا نلغزد به دل حجره ی من چون مهتاب
باغبان همه گلشن هایم
 تا لبانم ننشیند به گل ترد لبش چون زنبور
 تا شبی نشکفد از باغ بدنمان انگور
همه تن چشم بماند این جام
همچنان باد بنوشد ناکام
همه تن چشم بمانی ای جام
 همچنان باد بنوشی ناکام
 تاک رنجور مرا ریشه فسرده است به خاک
باغ متروک مرا ریشه رسیده است به سنگ
چاه اختر ها خشکیده ز آب
 رخم
گل ها را بگریخته رنگ
ابرها را همه با من سرکین
بادها را همه با من سرجنگ
پرده ی پیر که چون من شده هر نقشش پیر
 هرگز از جای نجنبید واگر جنبید از بادی بود
 گل قالی نفسرد
 پله ، آهنگ سبک خیزی پایی نسرود
 دل به رنگی مسپار ای جام
اینکت آمدم اما نه
گمان تا ز شراب آکنمت
 آمدم ، سنگین دل ، سنگ به کف بشکنمت
جام چون رشته ی اشکی بگسیخت
 
 

 

منوچهر آتشی

برچسب ها : ,

موضوع : جام من یک قطعه, | بازديد : 357