تبلیغات اینترنتیclose
نعل بیگانه ( منوچهر آتشی )
پیچک ( منوچهر آتشی)
شعر و ادب پارسی
نوشته شده در تاريخ يکشنبه 12 شهريور 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

نعل بیگانه

 

آمدم از گرد راه گرم و عریق ریزس 

سوخته پیشانیم ز تابش خورشید
 مرکب آشفته یال خانه شناسم
 سم به زمین می زند که : در بگشایید
آمده ام تا به پای دوست بریزم
 بسته به ترکم شکار کبک و کبوتر
پاس چنین تحفه خندهایست که اینک
 می بردم یاد رنج و خستگی از سر
دست نیازم گرفته حلقه در را
 سینه ام از شور و شوق در تب و تابست
در بگشایید ! شیهه می کشد اسبم
خسته سوارم هنوز پا به رکابست
 اما در بسته است
صامت و سنگین
 سینه جلو داده است : یعنی برگرد
از که پرسم دوای این تب مرموز
 به چه گشایم زبان این در نامرد
 پاسخ شومی در این سکوت غریب است
 دل به زبانی تپد که : دیر رسیدم
چشم غرورم سایه شد رگم افسرد
 ماند ز پرواز بال مرغ امیدم
شیهه بکش اسب من !
اگرچه به نیرنگ
 کس سر پاسخ ندارد از پس این در
 خواهم آگه شوم که فرجامش چیست
بازی مرموز این سکوت فسونگر
جمله مگر مرده اند ؟
س می پیچد دود
 زندگی گرم را پیام و پیمبر
 پس چه فسونیست ؟
 آه ... اینجا ... پیداست
نعل سمند دگر فتاده به درگاه
اسب سوار دگر گذشته از این در
ریخته پرهای نرم کبک و کبوتر
 

 

منوچهر آتشی

برچسب ها : ,

موضوع : آهنگ دیگرجلد اول , | بازديد : 316